تبلیغات
راسخون - .

.

یکشنبه 27 فروردین 1391 نویسنده: mah |

 

 

علی رضا نوری زاده، تحلیل گر مسائل خاورمیانه: «از نظر قانونی آقای احمدی نژاد می تواند به این جزایر (تنب بزرگ، تنب کوچک، ابوموسی) هم سفر کند، و این جزایر بخشی از خاک ماست.»
مرصاد به نقل از جام نیوز، در شبکه تلویزیونی صدای آمریکا(VOA) شنبه26فروردین (April 14) در برنامه گفتگو محور «تفسیر خبر» مطرح شد: «سفر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، به جزیره ابو موسی، جنجال آفرید. امارات خشمگین است و سفیر خود را از تهران احضار کرده و بازی فوتبال این کشور که قرار بود با تیم ملی ایران در 29 فروردین برگزار شود، لغو کرده است و وزیران شورای همکاری خلیج فارس روز چهارشنبه قرار است جلسه اضطراری برگزار کند، در کل چگونه مسئله را می بینید؟
علی رضا نوری زاده، تحلیل گر مسائل خاورمیانه، در این باره گفت: «از نظر قانونی آقای احمدی نژاد می تواند به این جزایر (تنب بزرگ، تنب کوچک، ابوموسی) هم سفر کند، و این جزایر بخشی از خاک ماست.»
وی افزود: «جزیره ابوموسی، یک ویژگی خاص دارد. بین ما و امارات شارجه توافقی است که بخشی از این جزیره زیر پرچم امارات و بخش بزرگ تر زیر پرچم ایران باشد که روی مسئله سیادت مشترک بر اساس قراردادی که در سال 71 با امارات شارجه داشتیم، وضع شده است.»
کارشناس شبکه صدای آمریکا در پاسخ به این سوال که "ایران می گوید حاضر به مذاکره در مورد واگذاری مالکیت جزایر سه گانه نیست ولی حاضر است برای رفع سوء تفاهم ها گفتگو کند، این سوء تفاهم ها چه می تواند باشد؟" تاکید کرد: «امارات می گوید ایران بیاید تا با هم به دادگاه لاهه برویم. شما در خانه نشستی یک نفر می آید در می زند و می گوید «این خانه مال من است» او باید ثابت کند، ما که نباید لاهه برویم، ما که ادعایی نداریم، ما که سرزمین خودمان است.»
نوری زاده با اشاره به این که امارات قبل از این جزء ایران بوده، خاطر نشان کرد: «امارات است که ادعا می کند و باید ثابت کند. در درجه اول، امارات باید ثابت کند قبل از 50 سال پیش آیا وجود داشته است؟ ولی من هفت هزار سال تاریخ را روی میز می گذارم و می گویم این مجمع الجزایر [کشورهای حاشیه خلیج فارس] مال ما بوده که انگلیس ها آمدند و از ایران جدا کردند. مثل خیلی از جزایر دیگر.

یکشنبه 27 فروردین1391 narsis
نظر بدهید

 

 

امروزه در كانون های آموزشی و تربیتی مانند مدارس راهنمایی و دبیرستانها شاهد رد و بدل كردن فیلم های غیر اخلاقی در بین دانش آموزان هستیم

مرصاد به نقل از صراط- در عصر تكنولوژی، رسانه را یك سلاح قلمداد كرده و قدرت تخریب آن را از سلاح نظامی بیشتر دانسته زیرا به راحتی می تواند بنیاد های اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی را مورد تهاجم قرار داده و به نفع خود بهره برداری كند.

ورود فیلم های هالیودی و در كنار آن فیلم های غیر اخلاقی در كانون خانواده ها یكی از معضلات جامعه كنونی كشور می باشد كه باید با بر نامه ریزی كوتاه مدت و بلند مدت راهكارهای مناسبی را توسط دستگاه های مربوطه برای مقابله و عدم فراگیر شدن آن در نظر بگیریم.

امروزه در كانون های آموزشی و تربیتی مانند مدارس راهنمایی و دبیرستانها شاهد رد و بدل كردن فیلم های غیر اخلاقی در بین دانش آموزان هستیم كه در ادامه گرایش به دیدن این گونه فیلم هامی تواند به سرعت بنیاد های خانواده را متلاشی و اعضای آن را به تباهی و گمراهی سوق دهد.

در كلان شهرها این معضل به وضوح قابل مشاهده می باشد كه در معابر عمومی، پارك ها، ایستگاه های مترو ، رستوران ها و مراكز تفریح بدون هیچ گونه محدودیتی این فیلم ها برای همه اقشار جامعه از زن ومرد گرفته تا نوجوان و جوان قابل دست یابی است.

نكته قابل توجه كه درك آن خیلی سخت و دشوار می باشد این است كه، از جمله خریداران این فیلم ها زوج های جوانی هستند كه مشتاق استفاده از این فیلم می باشند و به همین دلیل ادامه زندگی آنها با تأثیر گرفتن از روش های زندگی شخصیت های فیلم دچار مشكلات متعددی خواهد شد، از جمله این مشكلات بی اعتمادی به یكدیگر و در انتها مشكلاتی همچون تلاش برای پایان زندگی زنا شویی را باید مد نظر گرفت .

محققان در كشورهای غربی با تحقیق بر تعدادی زندانی كه متهم به قتل و تجاوز بودند دریافتند كه اكثر آنها با دیدن فیلم های مستهجن و غیر اخلاقی دچار این اعمال شده اند.

عوامل توزیع این گونه فیلم برای سهولت در دریافت و دستیابی آسان مخاطب خود دست به راهكایی از قبیل فروش اینترنتی با قیمت هایی بسیار ارزان در بین آنها زده اند.

كشورهای غربی امروزه به این نتیجه رسیده اند كه باید قوانین سخت گیرانه تری را برای مقابله با تولید برنامه هایی كه باعث خشونت، تجاوز و تخریب كانون های اجتماعی و خانواده گی می باشد ، ایجاد كند .

كشور ما نیز برای مبارزه و جلوگیری از فراگیر شدن این معضل قوانین سنگینی را وزن كرده است كه در بعضی از جرایم حتی حكم اعدام را اجرا می كند.

این درست كه اجرای این قوانین باعث كمتر شدن این معضلات می شود اما باید به دنبال راه درمان و پیشگیری این بیماری بود و باید قبول كرد كار فرهنگی و برنامه ریزی شده برای جامعه به مراتب اثرات مثبت و كارآمدتری را به دنبال دارد.

درشرایطی كه نظام های استكباری با تهاجم فرهنگی مشغول استعمار كشورهای جهان سوم هستند گرایش به استفاده از این گونه فیلم ها در بین جوانان و نوجوانان رشد پیدا كرده است تا جایی كه افراد برای كمبود جبران های حاصل از فقر فرهنگی به سوی این موارد تمایل نشان می دهند كه در این شرایط باید برای حل این معضل از طریق رسانه ملی و دیگر دستگاه های پرورشی و آموزشی اقدامات مناسب جهت رفع این تضاد فرهنگی را انجام داد.


یکشنبه 27 فروردین1391 narsis
نظر بدهید


 

همایون صنعتی‌زاده، موسس و مدیرعامل موسسه فرانکلین سال 1304 در خانواده ای غربگرا از طبقه سرمایه داری در تهران به دنیا آمد و 4 شهریور 1388 در کرمان درگذشت.
مرصاد به نقل از صراط، روزنامه کیهان امروز  یکشنبه 26/1/91 در ستون پاورقی خود نوشت: پاورقی کتاب «ارتش سری روشنفکران» (تاریخ اندیشه سیاسی معاصر-1) نوشته پیام فضلی نژاد از 3 دی تا 21اسفند 1390 در صفحه پاورقی «نیمه پنهان» به چاپ رسید و با استقبال گسترده خوانندگان روزنامه کیهان مواجه شد.

از این شماره، بخشی که در «ارتش سری روشنفکران» با عنوان «دانش نامه سیاسی» شامل بیوگرافی های رجال و زندگی نامه های فعالان سیاسی است، به چاپ می رسد.

کتاب «ارتش سری روشنفکران» به عنوان جلد 45 از مجموعه کتاب های نیمه پنهان در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران (از 12اردیبهشت 1391) در غرفه کیهان عرضه خواهد شد و همزمان نیز علاقه مندان می توانند از کتابفروشی های معتبر و فروشگاه کیهان (خیابان انقلاب، روبروی دانشگاه تهران) تهیه کنند.

دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان

همایون صنعتی زاده، موسس و مدیرعامل موسسه فرانکلین سال 1304 در خانواده ای غربگرا از طبقه سرمایه داری در تهران به دنیا آمد و 4 شهریور 1388 در کرمان درگذشت. پدرش عبدالحسین صنعتی در زمره نخستین رمان نویسان ایرانی و از تجار فرش و سنگ فیروزه بود. کودکی خود را در کرمان نزد پدر بزرگش (موسس نخستین سینمای کرمان) گذراند، اما چندی برای تحصیل در مدرسه زردشتی ها به تهران آمد و از کلاس اول با ایرج افشار (مورخ و فراماسونر مشهور) دوست شد. در واقع، صنعتی زاده از خاندانی برخاست که فرهنگ و سرمایه داری را به یکدیگر پیوند دادند و به روایت رادیو بی. بی. سی «یک بچه تاجر» است. او تحصیلات متوسطه اش را در دبیرستان البرز ادامه داد و سال 1321 به حزب توده ایران پیوست و به سمت منشی کمیته مرکزی حزب رسید. سال 1325 که از این حزب جدا شد، بلافاصله به استخدام سفارت انگلستان درآمد و منشی سفارتخانه شد. صنعتی زاده یکی از پل های ارتباطی انگلستان با گروه های سیاسی ایران به شمار می رفت.

از این رو، دولت دکتر مصدق او را به اتهام «فعالیت های سیاسی ضد دولت ایران و به نفع انگلستان» تحت تعقیب و مراقبت قرار داد. پس از کودتای 28 مرداد 1332 در حالی که صنعتی زاده در اداره اطلاعات سفارت انگلیس فعال بود، با تاسیس یک گالری هنری در چهار راه کالج تهران، آن را به پاتوق رایزنان سفارتخانه های غربی برای برقراری ارتباط با هنرمندان ایرانی و... تبدیل کرد. از این مقطع 2 روایت متفاوت پیرامون تاسیس موسسه فرانکلین وجود دارد. براساس اسناد پرونده فرانکلین در ساواک، صنعتی زاده در سفری که سال 1333 به آمریکا داشت، امتیاز نمایندگی فرانکلین را گرفت، اما خودش می گوید در گالری چهار راه کالج با وابسته فرهنگی سفارت آمریکا مذاکراتی انجام داد و این دیپلمات در سال 1333 ترتیب ملاقاتش با دیتوس اسمیت، مدیر عامل انتشارات فرانکلین در نیویورک و رئیس سابق انتشارات دانشگاه پرینستون را داد. فرانکلین نمایندگی هایی در کشورهای مصر، عراق، پاکستان، اندونزی و مالزی داشت و صنعتی زاده در این ملاقات توانست نمایندگی فرانکلین را به دست آورد. البته تقاضای صدور امتیاز این موسسه سال 1338 در ایران ارائه شد و به دستور قائم مقام ساواک با تقاضایش موافقت کردند؛ موسسه ای که تا هنگام انقلاب اسلامی 1500 عنوان کتاب ترجمه و چاپ کرد. فرانکلین مستقیماً مبادرت به انتشار کتاب نمی کرد، بلکه وظیفه اصلی خود را «شناسایی و حمایت از نویسندگان مستعد و مترجمان خوش ذوق و معرفی محصولات آنان به ناشران کشور» می دانست.

برای همین، بیشتر کتاب هایش را ناشران دیگر به چاپ می رساندند و در شناسنامه اثر می نوشتند: «با همکاری موسسه فرانکلین». صنعتی زاده ابتدا ترجمه کتابها را به کسانی مانند احمد آرام، محمد علی جمال زاده و... سپرد و به سبب بودجه کلانی که دولت آمریکا در اختیارش می گذاشتند، بالاترین حق الترجمه را به آنان می داد. به سبب رابطه نزدیکی که با خاندان سلطنتی داشت، به گفته خود کوشید تا در کتابهای فرانکلین با تبلیغ برای پهلوی ها از رضاخان تصویر آدمی «خودساخته» را نزد مردم بسازد و در کتاب مردان خودساخته، برای نخستین بار زندگی «رضاشاه به قلم محمدرضا شاه» را منتشر کرد.

همایون صنعتی زاده از سال 1337 مسئولیت نشر کتاب های درسی افغانستان را برعهده گرفت و به روایت عبدالرحیم جعفری (روزنامه اعتماد، 14 شهریور 1388) که از دوستان نزدیکش بود، در دیداری با محمدرضا پهلوی پیشنهاد اجرای همین پروژه را در ایران داد. به دستور شاه، صنعتی زاده با حمایت سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی کار چاپ و تالیف کتاب های مقطع دبستان را آغاز کرد و برای این کار افرادی را به آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه فرستاد تا با الگوبرداری از نظام آموزشی- تربیتی سکولار در غرب به تهیه و تدوین متون پایه آموزشی برای ایران بپردازند. محمود صناعی، احمد آرام، محمود بهزاد، رضا اقصی، مصطفی مقربی، ابوالقاسم قربانی، حافظ فرمانفرماییان، هوشنگ پیرنظر (یهودی صهیونیست) و داریوش همایون برای تالیف و ویرایش؛ و محمد زمان زمانی، پرویز کلانتری، هرمز وحید، لیلی ایمن (بهایی)، ثمین باغچه بان و شهناز سرلتی برای امور هنری و آماده سازی با بودجه دربار به این کشورها رفتند. نجف دریابندری، امیر صمیمی و علی اصغر مهاجر نیز برای طی دوره های امور اداری و مدیریت به سوئیس سفر کردند.

صنعتی زاده پس از آن همراه سیدحسن تقی زاده (سرآمد ایدئولوگ های لائیک عصر پهلوی) شرکت سهامی افست را تاسیس کرد و آن را به یکی از بزرگ ترین مراکز چاپ خاورمیانه بدل ساخت. پشتیبانی دربار و ساپورت مالی آمریکا سبب شد تا صنعتی زاده به فکر احداث یک کارخانه بزرگ کاغذسازی بیفتد و کاغذسازی پارس را بنیان گذاشت. در نیمه دوم دهه 1330 او با بنیاد فورد که از اهرم های آکادمیک سازمان جاسوسی سیا است، پیوند خورد و برای چاپ کتابهایش با آنان به مذاکره پرداخت. این مذاکرات به سرمایه گذاری 150 هزار دلاری بنیاد فورد در پروژه چاپ و نشر یک دایره المعارف فارسی انجامید. (عبدالرحیم جعفری رقم کمک بنیاد فورد به صنعتی زاده را 400 هزار دلار ذکر کرده است.) همچنین از اواخر دهه 1330 روابط خود را با اشرف پهلوی گسترش داد و ماموریت های فرهنگی مختلفی از وی گرفت.

صنعتی زاده برای جلب حمایت های بیشتر خواهر دوقلوی شاه، نام اشرف را به عنوان مترجم روی کتاب مادر و بچه نوشته بنیامین اسپاک گذاشت، در حالی که مترجم اثر فرد دیگری بود! همین ارتباطات سبب شد تا عبدالرضا انصاری، رئیس دفتر اشرف پهلوی به او اطلاع بدهد که به مدیرعاملی شرکت خزر شهر برگزیده شده است. در سال 1339 سازمان کتابهای جیبی را تاسیس کرد و مدیریتش را به داریوش همایون سپرد که بعدها وزیر اطلاعات و جهانگردی رژیم پهلوی شد.

سال 1340 مجید روشنگر به ریاست این سازمان منصوب شد و به سبب ارتباطاتش با انتشارات پنگوئن انگلستان - که به تعامل نزدیک با سرویس جاسوسی MI6 شهره است- سیاست های آن را برای نشر کتابهای جیبی در ایران پی گرفت. این سازمان کتاب های خود را از طریق 500 روزنامه فروشی در تهران و 500 کتابفروشی در سراسر ایران توزیع می کرد. آثاری مانند تاریخ ایران باستان و سیر حکمت در اروپا که از تولیدات مهم نویسندگان فراماسون بودند، در مجموعه کتابهای جیبی منتشر شدند. فعالیت های تجاری او هر روز گسترش می یافت و به تدریج شرکت کشت مروارید کیش، شرکت گلاب زهرا و شرکت رطب زهره را به امپراطوری خود افزود و در دوره ای مدیریت شرکت لاستیک بی اف گودریچ را برعهده گرفت.

این چنین صنعتی زاده از رهگذر ارتباطات خود با دربار ستم شاهی و اشرف پهلوی سودهای کلان و سرمایه بادآورده ای را به جیب زد که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بخشی از آن ها مصادره شد و به اتهامات «ارتباط با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» و «نشر فرهنگ غربی» به زندان افتاد، اما به نحوی شگفت انگیز و مرموز پس از چندی آزاد شد. موسسه فرانکلین هم گرچه به سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی تغییر نام داد و وظیفه چاپ کتب درسی را برعهده گرفت، اما بدنه آن تحت سلطه روشنفکران سکولار ماند و سرانجام در سال 1372 با شرکت انتشارات علمی و فرهنگی (جانشین بنگاه ترجمه و نشر کتاب) ادغام شد. بنابراین، از دل دو موسسه انتشاراتی مهم عصر پهلوی دوم، یعنی بنگاه ترجمه و نشر کتاب و موسسه فرانکلین، انتشارات علمی و فرهنگی زاده شد. از دهه 1360، همایون صنعتی زاده تلاش های خود را برای استرداد اموال نامشروعش آغاز کرد و در سال 1381 از طریق لابی های گسترده ای که توسط سیاستمداران اصلاح طلب و برخی باندهای فاسد در قوه قضائیه انجام داد، توانست بخش مهمی از املاک خود را پس بگیرد.

جالب است که شامگاه 30 مرداد 1381 وقتی مراحل نهایی حکم رفع مصادره از املاک مهم او در دادگاه انقلاب اسلامی طی می شد، یکی از خبرنگاران ارشد بی. بی. سی میهمان صنعتی زاده در مجتمع سامان تهران بود و او در میانه گفت وگویش از «فعالیت های خیریه والاحضرت اشرف پهلوی» و شأن والای رضاخان در میان ایرانیان گفت تا به سلطنت طلبان فراری ادای دین کرده باشد! 6 سال بعد، متن این گفت وگو در 16 مرداد 1387 توسط سایت بی . بی . سی فارسی منتشر گشت. همچنین در آذر 1386 وی از سوی دولت نهم، به عنوان برنده جایزه ترجمه در سیزدهمین دوره مراسم کتاب سال کرمان اعلام شد!

*پیام فضلی نژاد
عبدالله نوری، وزیر کشور دولت سید محمد خاتمی با حضور در جمع دانشگاهیان اصفهان ضمن انتقاد از خاتمی، 'یأس' و 'بی‌برنامگی' موجود در بین اصلاح طلبان را از مشکلات اساسی آنها دانست.
 به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، وبسایت "جرس" شنبه26 فروردین(April.14) با انتشار انتقادات وزیر کشور دولت اصلاحات از سید محمد خاتمی، "یأس" و "بی‌برنامگی" موجود در بین اصلاح طلبان را از مشکلات اصلی این گروه دانست.
سایت فوق در این باره آورد: «عبدالله نوری با انتقاد از حضور محمد خاتمی در انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی – علیرغم تاکید بر عدم شرکت- گفت "آنچه برای توجیه رأی دادن ایشان بیان شده چنانچه درست باشد در ارتباط با تمامی افراد صادق است و این توجیهات در روز رأی گیری به یکباره ظاهر نشده است و از قبل هم می شد با همین توجیهات به گونه ی دیگری رفتار نمود."»
سایت فوق در ادامه آورده است: « بنا به گزارش های رسیده به جرس، جمعی از فعالان و چهره های سیاسی و دانشگاهی اصفهان با عبدالله نوری دیدار و گفتگو کردند، که این فعال اصلاح طلب طی سخنانی با بیان اینکه "کسانی که مورد اعتماد مردم بوده و در پی راه حل هستند باید گفتار و بیان شان با عمل و کردارشان یکسان باشد"، اظهار عقیده کرد: "طیف وسیعی از نیروهای معترض و منتقد، برنامه خود را اصلاح و رفرم نظام سیاسی از درون و بدون دخالت خارجی می دانند."»
سایت جرس ضمن ارائه تحلیل نوری پیرامون اوضاع کنونی اصلاح طلبان، آورد: «وی در تحلیل وضعیت نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه، "یأس» و "بی‌برنامگی" موجود میان این نیرو‌ها را یکی از مشکلات اساسی آن‌ها دانست. به اعتقاد وی مشکل این نیرو‌ها که عمدتا ذیل عناوین مختلفی مانند جنبش سبز یا اصلاح طلب فعالیت می‌کنند این است که "به دلیل افراطی گری که در هر دو سوی ماجرا پدید آمده است، نمی‌دانند در چنین جوی چه چیزی بخواهند که هم باعث ریزش طرفداران نشود و هم حاکمیت را به بی اعتمادی بیشتر دچار نکند؟" نوری ضمن تاکید بر لزوم وجود یک "برنامه‌ی سیاسی" مشخص، در توضیح این مطلب گفت: "حرف‌های کلی و مبهم مشکلی را حل نمی‌کند، ما باید دقیق و صریح حرف بزنیم، صرف تکرار حرفهایی مثل اینکه دموکراسی خوب است یا آزادی بیان خوب است یا زندانیان سیاسی باید آزاد شوند مشکلی را حل نمی‌کند. وقتی که یک برنامه و اراده‌ی سیاسی روشن پشتوانه‌ی این مطالبات نباشد تکرار این‌ها نتیجه‌ای جز ایجاد یأس و ملال در افکار عمومی ندارد.".»

 


یکشنبه 27 فروردین1391 narsis
نظر بدهید
این آقایون و خانم هایی که در کنفرانس مریلند شرکت کرده اند می میرند برای اینکه تصویرشان از شبکه های لس آنجلسی پخش شود. این آدم ها در جلسات خود خیار پوست می کنند و شکمشان نفخ می کند، فکر می کنند ایران را آزاد کرده اند.
 به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، "علیرضا نوری زاده" مجری شبکه کانال یک (ChannelOne) 25 فررودین (13 april) در ادامه ناراحتی خود از اپوزیسیون که از وی برای شرکت در این کنفرانس دعوت نکرده بودند گفت: «در کنفرانس "مریلند" عده ای از این به اصطلاح اپوزیسیون گفته اند اینجا "لس آنجلس" و "استهکلم" نیست. این حرف یعنی توهین به اپوزیسیونی که در کنفرانس "استهکلم" بوده اند و در شبکه های "لس آنجلسی" برنامه های سیاسی دارند. این آقایون و خانم هایی که در کنفرانس مریلند شرکت کرده اند می میرند برای اینکه تصویرشان از شبکه های لس آنجلسی پخش شود. همه آن ها آنچنان غرق در خودپسندی هستند که اگر خواهرشان از "یالقوزآباد" به آن ها بگوید عجب برنامه ای در تلویزیون اجرا کردی فکر می کنند 70 میلیون رای دارند. این آدم ها در جلسات خود خیار پوست میکنند و شکمشان نفخ می کند فکر می کنند ایران را آزاد کرده اند!»
او در ادامه با نقل خاطره ای از یکی از جلسات اپوزیسیون افزود: «یک روزی به من گفتند فلان استاد اپوزیسیون جلسه ای برای براندازی و آزادی ایران برگزار نموده است و از شما هم دعوت کرده است. ما هم رفتیم دیدیم میزبان جلسه که یک فرد ثروتمندی بود و عده ای هم از مریدان این استاد اپوزیسیون جمع شده بودند انواع و اقسام میوه ها را جلوی این استاد گذاشته اند و استاد هم به کسی مهلت نمی دهد. از انگور و هندوانه و گیلاس و زردآلو شروع کرد و تا می توانست شکم خود را پر نمود و در آخر هم حدود 10 تا خیار خورد و چنان نفخی در شکمش به وجود آمده بود که دائم باد گلو خارج می کرد و فکر می کرد نصف ایران را آزاد کرده است. بعد از میوه هم سراغ شام رفت از جوجه کباب و فسنجان و باقالی پلو با گوشت و گوشت کبابی در بشقاب خود ریخت و چنان این ها را باهم مخلوط کرد که حال آدم از غذا به هم می خورد و فکر می کرد ایران در مرز آزادی است و براندازی به آخر رسیده است. در آخر هم مریدان برای استاد دست زدند و استاد گفت ملت ایران منتظر ما هستند و جلسه را ترک کردند.»

   


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


عهد عتیق

آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :